محکوم به خنده .
تبعید به پای کوبی در سوگ مرگ خوشی.
سزاوار خنده ی اشک الود
دیدی چه آسان رفت...
دگر چه جای انتظار است ...
ای کاش میدانست سزاوار این چنین حکمی نبودم
فقط یک بار آری یک بار گرمای دستت ...
خدای من چرا انقدردستانت سرد است؟
چه شد چرا دستانت دگر نمی لرزد؟
------------------------------------------------------------
چه حس آشنایی !!!
چرا یادم نیاد؟
این بار دوم دارم حسش میکنم .
بالاخره اومد کجا بودی تا حالا ؟
خسته شدم انقدر منتظر بودم.
اره یادمه اوندفه هم همین لباس تنش بود .
با چی میشورتش انقدر سفیده و برق میزنه
اوه اوه اون دیگه کیه کنارش؟
نه قرارمون این نبود دفه پیش این غولتشن باهاش نبود
وای خدا چه چشمایی!!!
چرا اینجوری نیگاه میکنه؟
مگه تو این دو سال چه اشتباهی کردم ؟
که باید با این بیاد استقبالم
بابا یه ذره رحم کن آدم از ترس سکته میکنه اینو ببینه چه به رسه به استقبالت بیاد.
یادم اومد دو سال پیش هدفم چیزه دیگه ای بود .
اما این دفه کم اوردم که دو باره اومدم این حتما گناهِ.واسه همین اینو داره یدک میکشه
فکنم قراره ادبم کنه
ااااااه ه ه ترسیدم !!!
این کیه کنارمه ؟؟؟؟
چقدر آشناس ؟!!
کجا دیدمش ؟
یادم اومد مامان بزرگمه . وای خدا چقدر جوون شده
ولی اینجا چه میکنه.
سلام . سلام .
همراه ما بیا .
نه صبر کنید .
می خوام شفاعتشو کنم
اون هنوز جوونه بهش فرصت بدین .
این آخرین فرصتیست که بهت میده .
وقتی برگشتی شکرش یادت نره
بیخیال شو همین جا خوبه
یه گوشه میشینم کاری به کارتون ندارم
قول میدم شیطونی نکنم
بابا من نخوام برگردم کیو باید ببینم بسه دیگه
شدم مثل نامه
هی برگشت میخورم
ا ا ا خوب بابا هول نده ا ا ا چرا هول میدی خودم میرم راهو بلدم
نبض ... نبض ... داره میزنه زندس ... زندس ...
اه ه ه ه اهه هم ...
وای دوباره شروع شد...